خرید بک لینک

درباره سایت

نهنگ ابی

آخرین مطالب

امکانات وب

تولدم مبارک... :) برام دعاکنین...

برچسب: نویسنده: روژان حسینیان تاريخ: سه شنبه 21 تير 1401 ساعت: 19:58

میدونین راستش بعد نتایج یه کمپین توسرار کشور بابت کنکوریا زده شد و همگی رفتیم اعتراض... یه گروه تلگرامیه بزرگی زده شد و بعدش ازهمون گروه دوستان چندین گروه متفرقه هم زدن... اولش بگم نمیدونم پرستاری بهتره یامامایی برای یه خانوم ولی من بااقای سبط الشیخ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان حسینیان تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 23:02

الهی بمیره

الهی تیکه تیکه شه

الهی بیاد زیر هیجده چرخ نتونن جنازشو از اسفالتا جمع کنن

الهی خیردوعالم نبینه

بدبختی خودشو بچه هاشو جدوابادشو ببینم

الهی سکته بزنه فلج شع کور شه دستش پیش مادراز شه

بااون قیافه عین بزش...

هیچجوره نمیبخشمش ایندمو خراب کرد...

ده هزار صلوات نذرکردم اگه بمیره!!!

حق اینهمه جوون خوردن نداره از اه ونفرینامون جون سالم بدر نمیبره

#همگی بگین الهی امین

برچسب: نویسنده: روژان حسینیان تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:33

تازه قرصام تموم شده بودو راحت شدم..هنوز چن روز بیشترطول نکشیدااااا اینقد ک اینروزا حرص خوردم دوباره دردام شروع شده... خیلی بدترشده... دلم نمیاد به خانوادم بگم چون اینروزا جز حرص واس من چیزی نخوردن... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان حسینیان تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:33

نمیدونم چراولی خیلی درگیرم...

حس میکنم اصن وقت ندارم

درد دارم...

فردا بابابا میرم بیرون شهر تاجمعه یخورده حالوهوام عوض شه...

اینروزاهم خیلی توتل بودم بایدبرم تاخطرساز نشه واسم...

این چن وقته تجربه های زیادیو از ادمای زیادی بدست اوردم...

الان بی حس بی حسم...

نه کسی هست ارومم کنه نه اصن چیزی وجود داره اروم شم...

من باختم همه چیموباختم...ولی بازم خدایی هست...

+فقط میتونم بگم بازم خدایا شکرت... هیچوقت فراموش نمیکنم هیچوقت...حتی اگ بامن نباشی من نمیتونم نگم شکرت... :)

برچسب: نویسنده: روژان حسینیان تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:33

سلام بچها

خوبین؟؟

ببخشیداین مدت خیلییییی درگیر بودم

اصن وقت نکردم بیام حتی یه سربزنم

یکم ک سرم خلوت شد میام جواب کامنتارو میدم مخصوصا اجی سارارو!!

دعاکنین برام

اگ بتونم برگردم جواب محبتای همتونو میدم..

:)

یاحق

برچسب: نویسنده: روژان حسینیان تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:33

امروز رفتم مشاوره

افسردگی حاد گرفتم... :) الان مسئولین خوشحالن دیگ؟؟؟؟

#بچها حالم ک بهتربشه حتمابهتون سرمیزنم ببخشیدواقعا...

ساراجان شرمندم کردی...

برچسب: نویسنده: روژان حسینیان تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:33

مررررررسی از همگیییی ...عشقینننناااتت

حالم خیلیییی بهترشد بابت نظرات پست قبلی...

دیگ حس میکنم خودمو خیلییییی بیشتردوس دارم...از پوچی دراومدم :)

برچسب: نویسنده: روژان حسینیان تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:33

چقد حس اضافه بودن امشب بهم دست داده... فردا کلاس دارم ولی اصلا حسش نیست... منتظرم کلاس گیتارشروع شه شاید اون بتونه رو روحیم تاثیربزاره... چن وقته اصن نخوابیدم نهایتا دوسه ساعت...بشدت خوابم میاد ولی دوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان حسینیان تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:33

خیلییییی درگیر بودم اینروزا ...

دوباره میخوام بخونم

هنوز17سالمه و میتونم پشت کنکور بمونم...

اونقدری باادما مختلف حرف زدم ک حسابییییی انگیزه گرفتم!خیلییییی بیشتراز پارسال!!!

پیش بسوی هدف...

این موسسات مختلف هم همشون کشکن!!! فقط کتاب درسی...

ازپارسال خیلیییییی تجربه گرفتم ک امسال دوباره اون اشتباهو نکنم :)

یکی ازبچها قابل اعتماد پیدامیشه برام کامنتارو جواب بده؟؟؟ 162کامنته نمیرسم تاییدکنم...

برچسب: نویسنده: روژان حسینیان تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:33

یه حسی بهم میگه سرطان دارمیادراینده خواهم گرفت!حسم خیلی قویه و میدونم ک میگیرم...حسم بهم میگه زودتراز خانوادم میمیرم! یعنی هیچ دردوغم غصع ای واسه اسمونی شدن خانچادم ندارم چون اوناهم بعدش میان پیش خودم!درواقع هرچقدر میخوام یه حسی یه درکی پیداکنم ازینکه اگ پدرومادرم خدای نکرده زبونم لال اسمونی بشن ،نمیتونم و وقتی نتونم یعنی خودم زودتر میرم! واین خیلی خوبعادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان حسینیان تاريخ: يکشنبه 20 اسفند 1396 ساعت: 19:51

دیدین چیشد اخر؟؟؟؟اینقدر ک زنگ زدنو دعوامون کرده پاشدیم رفتیم! مگه میشه ازونجا رد شد پررررر پسرررررر....یه عالمه متلک شنفتیم...بی فرهنگن دیگ...وارد شدیم ...جا نبود اقای حسینی (یکی از عوامل اداره اموزشو پرورش)شناخت منو رفت صندلی اورد واسمون...نشستیم دیدیم دقیقاااااااا همون حرفای پارسالش بود...خیلی مضخرف بودالبته جانمونه اینکه چقدر مسخره کردیم بچهارو! پسره نصفادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان حسینیان تاريخ: يکشنبه 20 اسفند 1396 ساعت: 19:51

با بچها جمع شدیم هفت هشت نفری...قراره بعد کنکور پولامونو لزاریم روهم یه گوشی بخریم دوربین جلو وعقبشو چسب بزنیمنهنگ ابی رو نصب کنیم توشو بریم ببینیم چخبرع ک اینهمه تو شهرمون خودکشی کردن واسشالبته نمیزاریم کسی تنهایی بره!!!! هفت هشت نفرمون باهم میریم و نمیزاربم واسه هیچکدوممون اتفاقی بیفته!!!تهش ک به مرحله های بدش رسید گوشیو میزنیم زمین میشکونیمش : ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان حسینیان تاريخ: يکشنبه 20 اسفند 1396 ساعت: 19:51

صفحه بندی